دی ماه و باغ ارم
جمعه با خاله سمیرا و عمو سعید رفتیم باغ ارم.هوا عااااالی بود انگار که اسفند ماهه.تو و سبحانم کلی بدو بدو کردین.منم آزاد گذاشتمت که حسااااابی بهت خوش بگذره... قربون اون ادا و اطوارایی که تو صورتت دراوردی اینم عشقولانه های پدرو پسری اینجا هم که خسته شدی و خودت رفتی اونجا نشستی تا خستگی در کنی بابایی کلی تلاش کرد تا تو رو بغل کنه و یه عکس پدر و پسری بگیره که آخرم موفق نشد اینایی رو هم که دیدی همه مراحل تلاش مکرر تو وروجک شیطونم بود واسه رسیدن به نقطه عطف که بالاخره موفقم شدی,به هر زحمتی بود خودتو رسوندی آخه اول ...
نویسنده :
مامان فهیمه
17:21








